رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

شهرزاد

پسر معروف من. رفتی روی جلد مجله جا خوش کردی. الهی فدای عکست برم. عاشقتم مامانیییییییییییی ...
1 آذر 1391

روزهای خوش نوپایی

میدونی این روزها...چی برام لذت بخش ترینه؟! وقتی میبینم...پسرکوچولوی شیرینم...همونی که پارسال خیلی فندقی بود داره جلوی چشمام تمرین راه رفتن میکنه...می افته زمین...ولی نا امید نمیشه...با یه لبخند همیشگی...دستاشو میذاره زمین و اون پوشک خوشگلش میره هوا و یا علی و بلند میشه می ایسته... بعد یه نگاه به اطرافش میکنه...اول به چشمای من! میخواد ببینه تاییدش میکنم..منم میخندممم شاید بهترین لبخندم رو براش میزنم...و هزار بار فدای قد و بالاش میشم.... سرشو میندازه پایین و قدمهاشو , راهشو...دنبال میکنه تا به مقصدش برسه... شاید وسط راه بیافته...تلپ...عاشق این صدام...صدای یه پوشکی خوشگل...چون میدونم پسرخودمه! و دوبار...
28 آبان 1391

چهارده ماهگی

جان دلم، کودک بی نظیر من،   14 ماه  گذشت از آن روز بیاد ماندنی. و حالا کلی بزرگ شده ای و فهیم بیش از هر زمان دیگری آزمون و خطا کردنت،این منظم بودن بی مثالت،آرامشت،این مهربانی و تکرار کردنت. همه را محو تماشایم. آدم از داشتن فرزندی چون تو مسرور و مغرور نباشد چه کند؟ این روزها دلربایی و شیرین بودنت ،به اوج رسیده! گاهی دلم میخواهد زمان را متوقف کنم مانند آن زمانی که  مرا بوس میکنی یا ناز می کنی دلم ضعف می کنه برای این کارهایت. رادینم ،مادر من ممنونت هستم به خاطر تمام این لحظه ها،این شادمانی ها که بی منت به ما میبخشد به خاطر بودنت،خنده هایت. ممنون که خالق...
28 آبان 1391

دندان هفتم

عمر مادر ، دندان هفتم ات هم آمد. آمد و جا خوش کرد روی لثه ی صورتی رنگت مبارکت باشد دردانه ی کوچکم. بخند مثل همیشه تا غرق لذت شم از دیدن مروارید هایت. جوانه زدن هفتمین دندان در 13 ماه و 29 روز
27 آبان 1391

اولین مسابقه/اولین رتبه ی برتر

سلام برنده ی مامان. ١٧ آبان نتیایج جشنواره ی آتلیه آسمان اعلام شد. پسر نازنینم با ٨٧٨ رای اول شد هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گل گندمم برای این مسابقه خیلی برات تلاش کردم تا اول بشی. الهی فدات شم که تو همیشه اولی . اوایل آذر عکس نازت میره رو جلد مجله ی شهرزاد. خدایا شکرت که تلاشام به ثمر نشست. اینقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم که همه خونرو میپریدم بالا پایین. عاشقتم مامانی.شما هم گیج شده بودی که چرا مامانم داره اینجوری میکنه. پسرم گلم اینجا میخوام  از همه کسایی که برای برنده شدن شما زحمت کشیدن تشکر کنم. اول از همه یه تشکر خیلی خیلی مخصوص برای عمو محراب که واقعا زحمت کشید. بعد از همه ی دوستای نی ...
22 آبان 1391

راه افتادن

وای هر چه بگزیم کم است برای این کار تو عزیزکم . فرشته ی 13 ماه و 3روزه ی من عمر مادر!  عزیزم . امروز راه رفتی....  چه چیز زیبا تر و شیرین تر از این برای منه مادر . نفسم قربون قدمهایت بروم.  خودت کلی ذوق میکنی. چه بگویم از تو که همه چیز تمامی. تمام... قدمهایت محکم،استوار،گل عمر من.  برایت راهی هموار را ارزومندم . دوستت دارم صاحب دل و قلبم. ...
7 آبان 1391